‏هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست      
ما به فلک می رويم عزم تماشا که راست؟

ما به فلک بوده ايم ، يار ملک بوده ايم               
باز همان جا رويم ، جمله که آن شهر ماست

خود ز فلک برتريم ، وز ملک افزون تريم                
زين دو چرا نگذريم ؟ منزل ما کبرياست

بخت جوان يار ما ، دادن جان کار ما                  
قافله سالار ما فخر جهان مصطفی است

از مه او مه شکافت ، ديدن او بر نتافت              
ماه چنان بخت يافت ، او که کمينه گداست

بوی خوش اين نسيم از شکن زلف اوست        
شعشعه اين خيال زان رخ چون والضحاست

خلق چو مرغابيا زاده ز دريای جان                  
کی کند اين جا مقام ، مرغ کز آن بحر خواست

آمد موج الست ، کشتی قالب ببست             
باز چو کشتی شکست ، نوبت وصل و لقاست

حضرت مولانا جلال الدّین
میراث عرفا‏

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی ۱۳۹۲ساعت 21:21  توسط jila samadpour  |